تبلیغات
ღ.•**•.ღکلبه تنهایی نیلوفر ღ.•**•.ღ - ..

..

تصادف

من داشتم اینجا می امدم که تصادف کردم.

ناگهان یک ماشین امد ومرا زیر گرفت.

وقتی خواستم ازعرض خیابان رد شوم این اتفاق افتاد.

جنازه ام را گوشه خیابان رها کردم و آمدم،اما ای کاش نمی آمدم.

نه مرا می بینی نه صدایم را می شنوی.

کاش نمی آمدم،من داشتم به دیدن تو می آمدم که مردم.

 

باد تغییر فصل

با باد جنوب به قلب مرد راه یافت .باد غرب فکر او را لو داد . باد شرق

روح زن را به او شناساند.

بعد وضع هوا به هم ریخت وهمه بادها با هم وزید ،گردبادی عظیم بلند شد

 وزن او را به باد شمال سپرد، قلبش از یخ پوشیده شد.

 

 

عشق پرشور

عشاق، چراغ جادو را در ساحل پیدا کردند.

جن چراغ گفت :   

اگر آزادم کنید یک آرزوی هر کدامتان را  برآورده می کنم.

دختر به چشم های پسر نگاه کرد و گفت :

دلم می خواهد تا آخر دنیا عاشق هم با شیم .

پسر به دریا چشم دوخت و گفت:

دلم می خواهد دنیا به آخر برسد .                          

 

 

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند ،آدمک مرگ همینجاست بخند

 ،دست خطی که تو را عاشق

 کرد شوخیه کاغذیه ماست

بخند ،آدمک خر نشوی گریه کنی ،کل دنیا سراب است

بخند ،آن خدایی که بزرگش

 خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند.

چقدر زمونه بی وفاست نمی دونم خدا كجاست یكی

 بیاد بهم بگه كجای كارم

اشتباست گاهی می خوام داد بكشم اما

 صدام در نمیاد بگم آخه خدا چرا دنیا به آخر نمی یاد

 



[ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ niloufar alone ]